|
امشب باز هم برای تو می نویسم
برای تویی که نمی دانم از کدامین آسمان به زمین برهنه ی من هبوط کردی
برای تویی که چونان درختی سترگ، سردی مرا تحمل کردی
مرا رویاندی و مرا آسمان تا آسمان معنا بخشیدی
امشب باز هم برای تو می نویسم
برایی تویی که عاشقانه دوستت می داشتم، دارم.
برایی تویی که عارفانه عاشقت بودم، هستم.
برای تویی که دوستانه می پرستیدمت، می پرستم.
برای تویی که: آه به که می توان می گفت، همیشه و همه جا با منی و هیچ
امشب برای تو می نویسم
امشب که باز هم متولد می شوی، جوانه می زنی، رشد می کنی
امشب که آواز آغازهای خسته ی مرا می شنوی و مرا پایان می دهی
امشب... آری امشب... می خواهم برایت مرهمی باشم.، برایم همدمی باشی
فقط همین امشب را... بگذار تا جانی برایم مانده، ستاره ای باشم در آسمان چشمت
فقط همین امشب را... با آنکه می دانم هرگز مرا نخواهی خواست...
تولدت را تبریک خواهم گفت و دعایی از عشق، برای خوشبختیت خواهم سرود.
تولدت مبارک
+ نوشته شده در شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ٩:۱۱ ب.ظ توسط رها
نظرات ()
|